بیوگرافی بازیگران ایرانی

بیوگرافی و مصاحبه با لیلا اوتادی....

سلام امروز براتون یک بیوگرافی و مصاحبه لیلا اوتادی گذاشتم نظر یادتون نره

بیوگرافی لیلا اوتادی


لیلا اوتادی

متولد 14 مرداد ماه 1362 برابر با 5
 آگوست 1983

فارغ التحصیل معماری داخلی
لیلا اوتادی بازیگر جوانی است که با مجموعه <مهر و ماه> به چهره‌ای شناخته شده بدل شد و با بازی در فیلم <چپ دست> عرصه بازیگری در سینما را نیز تجربه کرد.
لیلا اوتادی هر چند اغلب در فیلم‌های گیشه و به تعبیری سینمای بدنه به ایفای نقش پرداخته است، اما همکاری او با مجید مجیدی در <بید مجنون> و داریوش مهرجویی در یکی از اپیزودهای <فرش ایرانی> نشان از آن دارد که این بازیگر جوان می‌تواند گزینه مناسبی برای فیلم‌های هنری هم محسوب شود، <قصه دل‌ها> بهانه این مصاحبه شد، اما در طول 4 سال فاصله تولید تا اکران این فیلم حداقل از لیلا اوتادی چهره متفاوتی با آنچه در قصه دل‌ها ایفا کرده تصویر شده است

مصاحبه


- ورودتان به عرصه بازیگری به چه شکلی اتفاق افتاد؟
ب

من از کودکی به بازیگری علاقه‌مند بودم و دوست داشتم تا این عرصه را تجربه کنم. در سن 7 سالگی این شرایط فراهم شد و برای بازی در فیلم <کیمیا> آقای درویش انتخاب شدم ولی به خاطر مخالفت پدرم این اتفاق نیفتاد تا زمانی که درسم به اتمام رسید، هر چند که در زمینه معماری داخلی تحصیلاتم را ادامه دادم، اما به دلیل همان علاقه وارد حیطه تئاتر شدم و تئاتر حوزه‌ای برای ورود به عرصه سینما شد.

- گویا اولین تجربه بازیگریتان مجموعه <مهر و ماه> بود، از چگونگی این همکاری صحبت کنید؟

اولین تجربه من نقش کوتاهی در <چشمان سیاه> بود که پس از آن از طریق عوامل این فیلم به کارگردان سریال <مهر و ماه> معرفی شدم و پس از آن در این سریال بازی کردم.

- این علاقه به بازیگری در شما از چه چیزی نشأت می‌گرفت، در بازیگری به دنبال شهرت و چهره شدن بودید یا نه؟ آیا در بازیگری اهداف دیگری را دنبال می‌کردید و دورنمای متفاوتی از آن در سر داشتید؟

شهرت مقوله‌ای است که برای همه جذاب است، اما رسیدن به شهرت یا مقوله ستاره شدن دلیل علاقه من به بازیگری نبود، من به شخصه، آدم تنوع‌طلبی هستم و دوست دارم تجربه کنم و احساسم این بود که از طریق بازیگری می‌توانم موقعیت‌های مختلف، شخصیت‌های مختلف و حرفه‌های متفاوت را تجربه کنم.

- اغلب فیلم‌هایی که شما در آنها بازی کرده‌اید، فیلم‌هایی بوده‌اند که بر شهرت بازیگران اتکا داشته اند و به نوعی سینمای گیشه به حساب می‌آمده‌اند، این اتفاق ناشی از نوع انتخاب‌های شماست یا اینکه پیشنهادها در این حیطه بوده‌اند و شما ناچار برای حضور حرفه‌ای، در این حیطه مانده‌اید؟

قدر مسلم پیشنهادها بوده‌اند که من را در این حیطه نگه داشته‌اند، تصور من این است که در سینمای ما، یک بازیگر باید مدت‌ها زمان بگذارد و مدت‌ها تجربه کسب کند تا اینکه در جایگاهی قرار بگیرد که بتواند دست به انتخاب از میان کارهای پیشنهادی بزند و از آنجا که چنین بازیگرانی در عرصه سینمای ما بسیار معدود و انگشت شمارند، باید بگویم که بازیگران ما اغلب انتخاب می‌شوند تا انتخاب کنند.

- با این تفاسیر، اگر مجال انتخاب با شما باشد، شما گرایش به چه نوع سینمایی دارید، سینمایی که به عنوان سینمای بدنه یا گیشه مطرح است یا سینمایی که به عنوان سینمای اندیشه‌ای، فرهنگی و هنری شناخته می‌شود؟

من سینمای فرهنگی هنری را نیز تجربه کرده‌ام و با کارگردانانی چون مجید مجیدی و داریوش مهرجویی همکاری داشته‌ام و همکاری با آنها بسیار جالب و آموزنده بود، اما سینمای بدنه و سینمای گیشه هم به نظر من سینمای قشنگی است و برای من تجربه آن نیز جذاب بوده است، بنابراین من هیچ علاقه‌ای ندارم که خودم را در سینمای گیشه یا سینمای هنری محدود کنم و در هر حیطه‌ای که نقش برایم جذاب باشد، آن فیلم را انتخاب می‌کنم و بازی می‌کنم.
- با توجه به اینکه این دو نوع سینما را تجربه کرده‌اید، تفاوت این دو نوع سینما را در چه می‌بینید؟

سینمای تجاری بیشتر عامه‌پسند است و حرف خاصی شاید نداشته باشد و عموماً همان حرف‌های جاری مردم را در قالب‌های دیگر تکرار می‌کند، ولی سینمای هنری، اصولاً یک سینمای چند لایه است، که هر مخاطبی به فرا خور دانش و آگاهی و توان خودش از آن فیلم برداشت می‌کند.

- به عنوان بازیگری که سینمای گیشه و بدنه را تجربه کرده، فکر می‌کنی سینمای بدنه چه هدفی را دنبال می‌کند، با توجه به اینکه معتقدم سینمای گیشه حرف‌های جاری جامعه را تکرار می‌کند، آیا سینمای گیشه فقط به دنبال سرگرمی مخاطب است و زمانی برای خلسه و رویای مخاطب یا نه سینمای گیشه هم در جایگاه خودش علاوه بر مفهوم سرگرمی به دنبال اهداف دیگری نیز هست؟

نه مسلماً، سینمای بدنه نیز سینمایی نیست که که صرفاً به دنبال سرگرمی باشد، سینمای بدنه نیز به هر حال حرف‌های خاص خودش را دارد، اما حرف‌های روزمره مردم، همان دغدغه‌ها و دلواپسی‌های عامه مردم و اغلب این حرف‌ها خیلی واضح و سر راست است و هر کسی فیلم را ببیند، همان برداشت یکسان دیگر مخاطبان را از فیلم خواهد داشت و فیلم گیشه اساساً یک سینمای تک برداشته است.
- علاوه بر فیلم‌های <بید مجنون> و اپیزود <فرش ایرانی> در این حیطه پیشنهادی داشته‌اید که از بازی در آن سر باز زده باشید؟

بله، بوده و بهتر است که اسم نیاورم، اما من معتقدم یک نقش محوری و کلیدی در یک کار گیشه، تجربه بهتری نسبت به یک نقشی محدود، در سینمای فرهنگیهنری ما به حساب می‌آید، هر چند که سینمای ما اغلب یک سینمای مرد محور است و کمتر زنان محور اصلی فیلم‌‌ها هستند، من سعی کرده‌ام حداقل نقش‌هایی را بازی کنم که اگر زن محور نیست حداقل آن نقش به چشم بیاید.
-یعنی شما ترجیح می‌دهید، در فیلمی به عنوان مثال مانند <قصه دل‌ها> (چون بهانه گفت‌وگوی ماست) دیده شوید، تا اینکه در یک فیلم مرد محور فرهنگی هنری یک نقش کوتاه داشته باشید و شاید آن‌طور که باید به چشم مخاطب نیایید؟

<قصه دل‌ها> نیز اساساً یک فیلم زن محور نیست و مرد محور است و این فیلم 4 سال پیش به من پیشنهاد شد و من از آنجا که تازه وارد عرصه سینما شده‌ بودم، چندان به مقوله انتخاب فیلم اشراف نداشتم، البته معتقد نیستم که <قصه دل‌ها> انتخاب اشتباهی بوده است، زیرا که فکر می‌کنم شاید در آن زمان انتخاب دیگری نبوده است که این فیلم را بازی کرده‌ام. بهرحال منظور من از سینمای تجاری، <قصه دل‌ها> نیست، چرا که <قصه دل‌ها> اصلاً سینمای تجاری نیست و مطمئناً در گیشه نمی‌تواند موفق باشد. سینمای تجاری ویژگی‌های خاص خودش را دارد که اگر آن ویژگی‌ها به جای خودش باشد و از بازیگر ستاره خاص این سینما استفاده شود، در گیشه موفق خواهد بود و این آن سینمایی است که من معتقدم بازی محوری در آن می‌تواند تا یک نقش کوتاه در یک فیلم هنری بیشتر دیده شود.
- چرا فکر می‌کنید، <قصه دل‌ها> سینمای تجاری نیست و در گیشه موفق نخواهد بود؟

سینمای تجاری ما نمی‌تواند بر محور یک بازیگر بفروشد و شاید ویژگی‌های مختلفی باعث فروش یک فیلم شود ولی یکی از این ملاک‌های مهم و اساسی چیدمان چند بازیگر ستاره، چهره و مطرح کنار هم است که می‌تواند تا حدی فروش یک فیلم را تضمین کند. <قصه دل‌ها> این آیتم را ندارد و از چیدمان چند بازیگر مطرح بهره‌ نبرده است. از سوی دیگر فیلمنامه و فیلم <قصه دل‌ها> داستانی است که متعلق به چند سال پیش است و در حال حاضر برخلاف اینکه من امیدوارم که خوب بفروشد، اما فکر می‌کنم نتواند کشش لازم را برای مخاطب ما ایجاد کند و خوب بفروشد.
- ‌یعنی شما فکر می‌کنید مهمترین عامل فروش یک فیلم بازیگر است؟

بله، مهمترین عامل فروش بازیگر است، ولی آیتم‌های دیگری چون کارگردان، فیلمنامه و ... نیز دارای اهمیت هستند.
- پس چه می‌شود که فیلمی با کلی بازیگر ستاره و چهره، فروش خوبی ندارد؟‌

این به شرایط و زمان اکران و تبلیغات فیلم بستگی دارد. به هر حال همه عوامل در کنار هم باعث فروش فیلم می‌شود و فقط بازیگر ملاک فروش خوب فیلم است، اما حضور بازیگر ستاره یکی از مهتمرین این عوامل است که باید برای تضمین فروش باشد.
- از تولید قصه دل‌ها 4 سال می‌گذرد پس از 4 سال شما این فیلم را چطور می‌بینید؟

افراد مختلفی که <قصه‌دل‌ها> را دیدند، اغلب فیلم را پسندید و نکته جالبی که برای همه این افراد وجود داشت، این بود که <قصه دل‌ها> داستانی است که مشابه آن دیگر ساخته نمی‌شود، اما جدای از داستان <قصه دل‌ها> مشکلات دیگر فنی متوجه فیلم است و <قصه دل‌ها> از تدوین نامناسب و صداگذاری نامطلوب رنج می‌برد، اما فکر می‌کنم آقای درویش‌پور تا جایی که در توانش بوده سعی کرده تا فیلم خوبی ارائه کند.
- با توجه به این صحبتتان که داستان <قصه دل‌ها> یک داستان به روز نیست، فکر می‌کنید یک ملودرام خوب در شرایط کنونی باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد تا مورد پسند مخاطب قرار بگیرد؟

من اگر نسبت به این مقوله آگاهی داشتم خوب می‌رفتم و یک فیلم ملودرام می‌ساختم.
دانستن شرایط دلیلی بر توانایی برآمدن از پس آن شرایط نیست، اما به هر حال در جایگاه یک بازیگر که ژانر ملودرام را تجربه کرده‌اید و معتقدید ملودرام <قصه دل‌ها> ملودرام امروز نیست.
- فکر می‌کنید ملودرامی که امروز مخاطب را جذب می‌کند چه نوع ملودرامی است؟

ملودرامی که در حیطه سینمای تجاری بگنجد. ملودرامی است که مانند دیگر فیلم‌های تجاری بر بازیگر ستاره استوار است پس از آن یک فیلمنامه خوب، یک کارگردانی مناسب و پس از آن یک تبلیغات وسیع و متناسب می‌تواند عامل فروش یک ملودرام خوب باشد، اما مهمترین عاملی که سبب ساخت یک ملودرام خوب می‌شود انسجامی است که میان تمام حیطه‌ها و همه عوامل فیلم وجود دارد و می‌تواند یک ملودرام خوب ارائه دهد.
- اساساً‌ فکر می‌کنید چه عواملی باعث می‌شود که تا یک بازیگر تبدیل به یک بازیگر ستاره و چهره شود؟‌

من فکر می‌کنم یک بازیگر برای تبدیل شدن به یک ستاره نمی‌تواند با ارائه یک بازی خوب و ظاهر خوب به این امر دست پیدا کند، بلکه ستاره شدن یک امر انتخابی است که عده‌ای تصمیم می‌گیرند که بازیگری ستاره ‌شود و آن بازیگر تبدیل به ستاره می‌شود.
- یعنی معتقدید مردم و مخاطب نقشی در تبدیل بازیگران به ستاره ندارند؟‌

نه من فکر می‌کنم خواسته و انتخاب یکسری از افراد در حیطه سینما از یک بازیگر ستاره می‌سازد.
- یکسری ویژگی‌های ذاتی و فردی در یک بازیگر برای این انتخاب نباید باشد؟

چرا به هر حال یک آن باید در بازیگر باشد و بازیگر باید خوب بازی کند تا انتخاب شود، اما خوب بودن دلیل بر این انتخاب نیست، چه بسا که بازیگرانی این پتانسیل را دارند ولی ستاره نشده‌اند.
- شما علاقه‌مندید تبدیل به یک بازیگر ستاره شوید یا اینکه یک بازیگر حرفه‌ای باشید و بتوانید از پس هر نقشی بربیایید؟‌

من فکر می‌کنم، بازیگر حرفه‌ای بودن یا شدن آرزوی هر بازیگری است، اما من بیشتر دوست دارم بتوانم هر نقشی را خوب بازی کنم.
- شهرت چقدر برایتان اهمیت دارد؟‌

شهرت خیلی برایم اهمیت ندارد و این موفقیت را داشتم که در همه فیلم‌هایی که به من پیشنهاد می‌شود بازی کنم و 32 سال قبل این شهرت را بخصوص با بازی در سریال‌های مختلف به دست بیاورم ولی سعی دارم جسته و گریخته بازی کنم، نمی‌گویم که همه این فیلم‌ها خوب بوده به این خاطر که من به تنهایی در فیلم‌ها دخیل نبوده‌ام و نمی‌دانسته‌ام چه نتیجه‌ای خواهند داشت ولی به هر حال سعی کردم از میان پیشنهادها بهترین را انتخاب کنم.
- با توجه به اینکه به دنبال آن هستید که یک بازیگر حرفه‌ای باشید برای رسیدن به این جایگاه از چه راهکارهایی بهره می‌برید؟

جدای از اینکه یک بازیگر باید نسبت به تکنیک‌ها و متدها آگاهی داشته باشد، من فکر می‌کنم یکی از مهمترین کارها، فیلم دیدن است و تماشای فیلمی در رسیدن به نقش‌های بهتر می‌تواند مؤثر باشد. خواندن کتاب‌های تئوریک درباره بازیگری نیز بی‌اثر نخواهد بود.
- آیا تجربه در این روند تأثیری ندارد؟

تجربه در همان یک یا دو سال اول برای بازیگر ایجاد می‌شود و ترس‌ها و واهمه‌ها برای بازیگر از بین می‌رود و استرس قرار گرفتن در مقابل دوربین وجود نخواهد داشت و پس از آن کوشش‌های بازیگر است که اهمیت دارد.
- برای رسیدن به نقش‌هایی که ایفای آنها برعهده شماست چه می‌کنید؟

سعی می‌کنم به آدم‌هایی با این ویژگی و کاراکتر را از نزدیک ببینم و ری‌اکشن‌ها و رفتارهایشان را بررسی کنم و با وام گرفتن آیتم‌های مختلف از آنها به نقش مورد نظر برسم.
- بازیگری یک مقوله ذاتی است یا اکتسابی و شما بیشتر براساس کدام مقوله پیش رفته‌اید؟

بازیگری هم ذاتی است و هم اکتسابی. در مورد خودم تا به حال فکر می‌کنم بازیگری یک امر ذاتی بوده است و در فیلم‌هایی که بازی کردم شرایط به نحوی بوده است که چندان نیاز نبوده است که برای رسیدن به آن نقش انرژی خاصی بگذارم و به دنبال پیدا کردن ریزه‌کاری‌های نقش بروم. اصلاً در سینمای ما نقش‌هایی که برای زنان نوشته می‌شود همه تکراری و ساده است. به عنوان مثال در کشورهای دیگر مثل فرانسه، ایتالیا و ... نقش‌هایی برای زنان نوشته می‌شود که تکرار نشدنی است، اما نقش‌های زنان با حایل به تکرار است و زنی است که یا خیلی خوشبخت یا خیلی بدبخت است. بنابراین شرایطی ایجاد نکرده تا من نسبت به نقش به تکاپو بیفتم و چالش برایم ایجاد شود، اما اگر این فضا باشد بی شک من هم تلاش می‌کنم که در آن قالب یک نقش خوب ایفا کنم.
- تفاوت همکاری با داریوش مهرجویی با کارگردان‌های دیگر را چطور دیدید؟

داریوش مهرجویی کارگردان بسیار خوش‌اخلاقی است و به بازیگرش اعتماد می‌کند و دست بازیگر را برای ایفای نقش باز می‌گذارد و علی‌رغم اسم بزرگ ایشان که شاید برای بازیگر ایجاد استرس می‌کند، اما من در مقابل دوربین مهرجویی با یک عزت نفس و آرامش خاصی ایفای نقش کرده‌ام. درحالیکه در مقابل دوربین کارگردان‌های خیلی تازه‌کار و ناوارد این استرس و شرایط نامطلوب برای من پیش آمده است.
- معتقدید که نقش بیشتر توسط بازیگر آفریده می‌شود یا کارگردان است که به بازیگر برای ارائه نقشش جهت می‌دهد؟

من فکر می‌کنم که ابتدا این بازیگر است که نقش را در ذهنش می‌آفریند و سپس در تبادل با کارگردان آن نقش پخته می‌شود ولی ابتدا این بازیگر است که نقش را می‌سازد.

- تا به حال پیش آمده تا مجبور شوید نقشی را برخلاف آن ساخته ذهنیتان بازی کنید؟‌

بله، این اتفاق افتاده است. در کشورهای دیگر مرحله پیش‌تولید مرحله مهمی است و زمان زیادی را به خود اختصاص می‌دهد و روخوانی و تمرین در این مرحله انجام می‌شود و بازیگر و کارگردان با تمرین‌ها و رایزنی‌ها به یک نقش هماهنگ می‌رسند اما در ایران بر اثر پیش‌تولید کوتاه مدت و حتی قراردادهایی که 43 روز مانده به تولید بسته می‌شود و به یک توافق نمی‌رسند و بازیگر مجبور است در یک پروسه سریع نقش را هندل کند و به آن برسد و در نتیجه به آن شرایط ایده‌آل نمی‌رسد.
- وقتی در چنین شرایطی قرار می‌گیرید و برای ایفای یک نقش زمان کافی ندارید، چرا نقش را می‌پذیرید؟ آیا شرایط سینمای ایران و ورود سریع‌تر به این حرفه باعث چنین اتفاقی شد؟

این اتفاق در بدو ورود من به سینما نیفتاد، اما این اتفاق یک اتفاق همیشگی در سینمای ایران است و برای اغلب فیلم‌ها این ضعف وجود دارد و شرایط سینمای ایران به این شکل تدوین شده و ما مجبوریم که آن را بپذیریم و گاه همه شرایط نقش کارگردان، فیلمنامه و نوع کاراکتر جذاب است و توجه خاص این جذابیت مجبور به پذیرش شرایط می‌شوی و حس این اجبار را ایجاد می‌کند.
- برای انتخاب نقش‌ها چه معیارهایی را در نظر می‌گیرید؟‌

ابتدا فیلمنامه برایم اهمیت دارد و نوع نقشی که باید آن را بازی کنم. بعد کارگردان اهمیت دارد و درنهایت بازیگر نقش مقابل و عامل ملاک انتخاب قرار می‌گیرد.

                                                 

                                                                 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 0:34  توسط مهیار  |